وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

روزگاری جاده بودم،

روزگاری جاده بودم،

جاده ای غرق تردد،

جاده ای که از رفت و آمد، لحظه ای خالی نمی شد،

من که بسیاری رفیقان را به آبادی رساندم،

عاقبت خود مندم و ویرانه تنهایی خود….

قهر که می کنید مراقب فاصله ها باشید

قهر که می کنید مراقب فاصله ها باشید

بعضی ها همین حوالی منتظر جای خالی

برای نشستن می گردند !

قلبم لج کرده است !

قلبم لج کرده است !

می گوید یا با او

یا من می ایستم تو تنها برو

درست وقتی میگویی فراموشش کردم

درست وقتی میگویی فراموشش کردم

آهنگی پخش می شود

کسی مثل او می خندد

یک نفر عطری می زند

که بوی او را می دهد

و همه ی فراموشی هایت هدر می رود …

خیلی وقتا آدم نمیدونه چه مرگشه

خیلی وقتا آدم نمیدونه چه مرگشه

دلش می خواد دربارش با یکی حرف بزنه

ولی نمیدونه با کی !

اگرم یکی پیدا بشه

آدم نمیدونه

از کجا شروع کنه …

برو!

برو!

اما نخواه کسی قدِ من

دوستت داشته باشد

باران شده ای!

باران شده ای!

یک لحظه می باری

یک هفته بیمارم.

اشتباه نکن !

اشتباه نکن !

  نه زیبایی تو نه محبوبیت تو مرا مجذوب خود نکرد…

تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی

من عاشقت شدم

به پای هم پیر شدیم !

به پای هم پیر شدیم !

من

و خیال تو . . . !

گاهی خدا آن قدر صدایتــــــ ـــــــ را دوستــــــ ــــــــ دارد

گاهی خدا آن قدر صدایتــــــ ـــــــ را دوستــــــ ــــــــ دارد

که سکوتـــــــ ـــــــ میکند…

تا تو بارها بگویــــــــ ــــــی

خدای منـــ ـــ…

حســـرت‌ها را کاشتـــی…

حســـرت‌ها را کاشتـــی…

زخـــم‌ها را زدی …

دیـــگر بس اســـت…

چیـــزی نمـــانده …

بر که نمیگردم ، هیــــــــــــــچ !

بر که نمیگردم ، هیــــــــــــــچ !

عطـــر تنـــــم را هـــم  از کـوچــــه هـای پشـــت سرم جمـــع می کنــم

که لــــم ندهـــی روی مبــــل های “راحتــــی”

با خــاطـــــــره هایـم قـــدم بـــزنی !!!

دلـهـره ام از نـبـودنـت نـیـسـت . . .

دلـهـره ام از نـبـودنـت نـیـسـت . . .

دلـهـره ام از دل دل کـردنـت بـرای بـودنـت اسـت . . .

تـ ـو نـگـران فـرامـوشـی ات نـبـاش . . .

   مـ ـن بـا یـک شـیـشـه از عـطـرت زنـدگـی مـیـکـنـم !!!

رودخانه ای ست

دلتنگی

رودخانه ای ست

که به هیچ دریایی

نمی ریزد

همین که احساست نمیکنم،

بروی یا نروی

 فرقی نمیکند

همین که احساست نمیکنم،

یعنی چمدانت را بسته ای.

دستم به نوشتن نمی رود

دستم به نوشتن نمی رود

اما

دلم مدام تو

را می نویسد

این روزها دیده ای ؟

این روزها دیده ای ؟

آدم ها از پایان جهان می ترسند

عشق من

می دانی ؟

فقط وقتی تو نباشی

دنیا تمام می شود

هیچ کس نمیداند…

هیچ کس نمیداند…
پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد!
کسی نمیداند…
این آرامش ظاهر و این دل ناآرام چقدر خسته ام میکند

زمانی که انسان پیر می شود

زمانی که انسان پیر می شود، از رویاهایش دست می کشد …

این واقعیت ندارد !

بلکه انسان زمانی که از رویاهایش دست می کشد پیر می شود …

عاشق که باشی

عاشق که باشی

رفتن نمیدانی

میمانی …

سر حرفت میمانی

که گفته بودی

تا ته دنیا کنارش میمانی …

لحظاتی هست که زندگی آدم هایی را از هم جدا میکند

لحظاتی هست که زندگی آدم هایی را از هم جدا میکند

فقط برای اینکه هر دو بفهمند چقدر برای هم مهم اند