خانه پدربزرگ را دوست داشتم. ظهر که میشد بوی غذا تمام اتاق را پر می کرد. آفتاب روی سفره ی مادربزرگ پهن می شد و طعم غذا را دلچسب تر می کرد. کاش آن وقتها هیچ وقت تمام نمی شد...
چرا همیشه گفته میشود . . . سکوت نشانه ی رضایت است چرا نمی گویند : نشانه ی دردیست عظیم که لب ها رابه هم دوخته است...!!! چرا نمی گویند : نشانه ی ناتوانی گفتار از بیان سنگینی رفتار افراد است...!!! چرا نمی گویند : نشانه ی دلی شکسته است که نمیخواهد با باز شدن لب ها از همدیگر صدای شکسته شدنش را نامحرمان متوجه شوند پس سکوت...
گاهی بهترین کاری که میشه کرد - نه فکره - نه خیال - نه تعجب - نه ناله و نه زاری فقط باید یه نفس عمیق کشید و ایمان داشت که بالاخره همه چیز اونجوری که باید ، درست میشه همه چیز در زندگی همانطور که انتظارش را داری اتفاق نمی افتد برای همین باید انتظار داشتن را کنار بگذاری و با جریان زندگی حرکت کنی...