-
باز من تنها شدم غریب و بی کس!؟
جمعه 3 اردیبهشت 1395 13:44
...باز من تنها شدم غریب و بی کس!؟ چنان بار سکوت بر من سخت و سنگینی میکرد که گویا پایه زمینم ستاره ها و آسمون همه بر من فرود آمده اند سخت بود و گرما تنم را و بغض گلویم را میفشرد خواستم ببینم! اما ورم چشام و اشکهایش امان دیدن را گرفته بودند تنهایی و بی کسی مونس جان و سوهان روحم شدند گفتم سخت است تنهایی و غریبی... اما...
-
دلمان خوش است که می نویسیم
جمعه 3 اردیبهشت 1395 13:42
دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و...
-
تمام امشب را مثل هر شب به تو فکر خواهم کرد
جمعه 3 اردیبهشت 1395 13:40
تمام امشب را مثل هر شب به تو فکر خواهم کرد میان سکوت کوچه ها و پاییزی که بر زمین نشسته و به تصویر تو خیره خواهم شد و آرام آرام چکه خواهم کرد روی همه خاطراتم
-
آدمک آخر دنیاست ،بخند
جمعه 3 اردیبهشت 1395 13:36
آدمک آخر دنیاست ،بخند آدمک مرگ همین جاست،بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست ، بخند دستخطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست ، بخند فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه زیباست،بخند صبح فردا به شبت نیست ، که نیست تازه انگار که فرداست،بخند راستی آنچه که یادت دادیم پر زدن نیست،که درجاست ،بخند آدمک نغمه...
-
نمی دانم چه می خواهم بگویم
جمعه 3 اردیبهشت 1395 13:34
نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته ست در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته ست نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد گهی در خاطرم می جوشد این وهم ز رنگ آمیزی غمهای انبوه که در رگهام جای خون روان است سیه داروی زهرآگین اندوه فغانی...
-
لحظه ای با من باش
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 12:29
لحظه ای با من باش تا از آن لحظه برویم تا گل که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل لحظه ای با من باش تا که از تو نفسی تازه کنم تا از آن لحظه با تو سفر آغاز کنم سفری تا ته بیشه های سر سبز خیال تا به دروازه شهر آرزوهای محال سفری در خم و پیچ گذر ستاره ها از میون دشت پر خاطره ترانه ها لحظه ای با من باش تا به باغ چشم تو پنجره...
-
با خود چه کرده ای؟
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 12:06
با خود چه کرده ای؟ هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی! غصه هایت را کجا دفن می کنی! تنهاییت را با که قسمت می کنی! اشکهایت را روی کدام کویر می ریزی! کدام گل را سیراب می کنی! با من چه کرده ای؟ می خواهم فریاد بزنم تنهاییت برای من... غصه هایت برای من... همه بغضها و اشکهایت برای من... تو فقط بخند آنقدر بلند تا...
-
سکوت عجیبی است...!
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 12:03
سکوت عجیبی است...! تنها من مانده ام و خیال بودنت، من مانده ام و نوشته هایت نوشته هایی که دلم را به بند کشید و شده ام زندانی دفتر خاطراتت شده ام تشنه حضورت... با من چه کرده ای؟ وقتی می خوانمت دلتنگ می شوم وقتی از تو می نویسم، چکاوکها عاشق می شوند وقتی هوای کوچه ابری می شود، دلم هوایت را می کند وقتی می دانم دیگر عطر تنت...
-
با تو شروع کردم
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 12:00
با تو شروع کردم نوشتن هایی که شعر نامیدم و شعرهایی که به ذهن دفترم سپردم با تو شروع کردم تمام آن حرفهای بی قافیه را که هیچکس نخوانده بود و نمی دانست برای کدام دل پریشان است با تو بود، هرچه بود و برای توست هرچه دل سرود... چندی است که شعرهایمان با هم آشنایند! و کوچه هایمان سرشار از مهتاب و لطافت باران می خواهم باز هم...
-
کوچه پس کوچه های ذهنم
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:23
کوچه پس کوچه های ذهنم واسه صدای پاهات خیلی وقته لک زده. نفرین به دستهای آلوده ی تقدیر که همیشه باید قاب خالی در را نظاره گر باشم. زیباترین اتفاق من نمی دانستم تو فقط به اندازه یک خاطره در زندگی من سهم خواهی داشت.
-
دیگر این پنجره بگشای که من
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:22
دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ دیرگاهی ست که در خانه همسایه من خوانده خروس وین شب تلخ عبوس می فشارد به دلم پای درنگ دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه پشت این پنجره بیدار و خموش مانده ام چشم به راه همه چشم و همه گوش مست آن بانگ دلاویز که می اید نرم محو آن اختر شب تاب که می سوزد گرم مات این پرده...
-
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:21
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم...
-
ای آشنای من
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:19
ای آشنای من برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد تا پر کنیم جام تهی از شراب را وز خوشه های روشن انگورهای سبز در خم بیفشریم می آفتاب را برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد تا چون شکوفه های پرافشان سیب ها گلبرگ لب به بوسه ی خورشید وا کنیم وانگه چو باد صبح در عطر پونه های بهاری شنا کنیم برخیز و بازگرد با عطر صبحگاهی نارنج های سرخ...
-
تو به من خندیدی
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:17
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب...
-
سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:16
سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟ افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟ من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟ هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی مغرور، ولی دست به دامان رقیبان رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟ «تنهایی و رسوایی» ، «بی مهری و آزار» ای...
-
چشم هایت را از من ندزد
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:15
چشم هایت را از من ندزد نگاه کن مرا ... میخواهم با برق چشمانت زندگی ام را روشن کنم ...!
-
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:34
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مساله و دوری عشق و سکوت تو جواب همه...
-
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:33
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آزاری من روزگاری که جنون رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان باغبان نیز نیامد پی دلداری من....
-
پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:33
پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو از خستگی روز همین خواب پر از راز کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو آزادگی و شیفتگی مرز ندارد حتی شده ای از خودت آزاد و رها...
-
کاش یادمان بماند...!!
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:32
کاش یادمان بماند...!! باشکستن دل دیگران ماخوشبخت ترنمی شویم... کاش بدانیم ....!!! اگردلیل اشک کسی شویم دیگربااو؛؛ طرف نیستیم....... با خدای اوطرفیم....!!
-
طبیعت001
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:31
-
غروب تنهایی
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:31
-
خانه های زیبا01
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:30
-
برنگرد،
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:29
برنگرد، که بر نمی گردی تو هیچوقت نمی خواهمم داشته باشمت،نترس فقط بیا در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت دلم برای راه رفتنت تنگ شده است…
-
دلم یک مزرعه مى خواهد
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:29
دلم یک مزرعه مى خواهد یک تو یک من و گندم زارى طلایى رنگ که هوایش آکنده با عطر نفس های تو باشد
-
تو که باشی !
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:28
تو که باشی ! من هستم! خوب، روان، آرام... تو که باشی! لبریز میشوم... از زندگی، شور، نشاط... تو که باشی ! تنهاییم بی معنی ست ! یادم میرود... شاید ندانی!! اما! تو که باشی! هستی ... و همین مرا بس!
-
عاقبت مارا
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:28
-
اگر تکیه گاهت
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:27
-
عشق جایی می تپد که تو باشی پس باش آنجا که باید باشی
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:26
عشق جایی می تپد که تو باشی پس باش آنجا که باید باشی در کنار احساسی از باران ، لطافت را از برگ جدا شده از گل هم میشود فهمید احساست را برای لحظه ای به آفتاب هم ببخش که گرمی را به تو می بخشد احساس را باید در قابی از عقل گذاشت و عاشقانه به آن خیره شد …
-
ﺳَﻼﻣَﺘﻲِ ﺧﻮُﺩَﻡ
سهشنبه 31 فروردین 1395 14:24
ﺳَﻼﻣَﺘﻲِ ﺧﻮُﺩَﻡ☹️ ﮐﻪ ﻫَﺮ ﮐﻲ ﻣَﻨﻮ ﺩﻳﺪ ﮔﻔﺖ ﭼِﻘَﺪ ﺳَﺮِﺵ ﺷُﻠﻮُﻏﻪ ﻭﻟﻲ ﻓَﻘَﻂ ﺧﻮُﺩَﻡ ﻓَﻬﻤﻴﺪَﻡ ﮐﻪ ﭼِﻘَﺪ ﺗَﻨﻬﺎﻡ ﺳﻼﻣَﺘﻲِ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫَﻤﻴﺸﻪ ﺗﻮ ﺩِﻟِﺖ ﮔُﻔﺘﻲ ﺍﻳﻦ ﻣَﮕﻪ ﺑﺎ ﭼَﻨﺪ ﻧَﻔَﺮ ﺩﻭُﺳﺘﻪ که هَمیشه آنلاینه؟ :) ولی یه جمله رو از مَن یادگاری داشته باش… هَمیشه “آنلاین تَرین ها” تَنهاترینَن