وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

چگونه سیر شود

چگونه
سیر شود
چشمم از تماشایت
که
جاودانه ترین لحظه ی تماشایی!!

نڪردے رحم ورفتے ..


نڪردے رحم ورفتے ..
صبر و تابم را ڪجا بردے ؟

ز دل ،آسایش واز دیده،خوابم ...
را ڪجابردے ؟

تو رو گرداندے و درچشم من ...
تاریڪ شد دنیا ...

چہ ڪردےبـےمروت!
آفتابم راڪجابردے..

گاهی اوقات بر سر راه آدمیزاد


گاهی اوقات بر سر راه آدمیزاد
آدم هایی قرار میگرند
که فراتر از یک دوست معمولی هستند؛
که می شود با آن ها به هر چیزی بخندی
دوست هایی هستند در زندگی
که بی دغدغه می شود بدون نقاب بر صورت با آنها معاشرت کرد؛
می شود یادت برود که میزبانی یا مهمان!
جایی که هستی خانه اوست یا خانه خودت!
حتی می شود ناگفته های دلت،
آن هایی که جرأت گفتنش به خودت هم نداری، بهشان بگویی
و …
مطمئن باشی می شنوند و نشنیده می گیرند!
چقدر خوبند این آدمها
و چقدر همه ما نیاز داریم
به حداقل یکی از آنها…

ابری نیست بادی نیست


ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض:
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست.

"سهراب سپهری"

پیش بی درد دمی صحبت ازدردنکن،


پیش بی درد دمی صحبت ازدردنکن،

شاخه ی سبز دلت را به خطازرد نکن،

مرد اگرنیست در این شهر ولی کوه که هست

تکیه برکوه کن و تکیه به نامــرد نکن

کوچه و خیابان پر شده از آدمهایی که


کوچه و خیابان
پر شده از آدمهایی که
دیگر لازم نیست برای داشتنشان تلاش کنی...
اشاره ای کافیست!
تو اما "خاص" باش...
یک "خاصِ" دست نیافتنی

این روزها دل ساده من


این روزها
دل ساده من
به شهر روزهای دور
دل بسته است
به خیابانه ای یک طرفه
به درختان کاج تنها
به پاییز فراموش شده
روزها، سرگردان
میان خاطره ها می چرخد
و شبها
با مترسک پیر باغ متروک
برای کلاغ های بی خواب
قصه میخواند

ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ...ﺳـــــــﺨﺖ ﺍﺳﺖ ...


ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ...ﺳـــــــﺨﺖ ﺍﺳﺖ ...
ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﮐﻪ...ﻏـــﻢ ﻫﺎﯾــﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿــﺪﺍﻧﻢ ﻭ ﺩﻟﻢ ...
ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻨـــــﻬﺎ ﻟﺒــﺨـــﻨﺪﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ ؛
ﻭ ﺣﺴــــــﺮﺕ ﻣﯿـــــﺨﻮﺭﻧﺪ ﺑـــﺨﺎﻃﺮ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧـــﻢ ...
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾــــــــﻢ ...
ﻭ ﻫﯿــــــﭽﮑﺲ ...
ﺟﺰ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻤﯿـــﺪﺍﻧﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾــــــــﻢ ...
ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﯿــــــﺘﺮﺳﻢ ...
ﺍﺯ ﺑﺎﺧــــــــــﺘﻦ ...
ﺍﺯ ﺍﻋﺘــــﻤﺎﺩِ ﺑﯽ ﺣﺎﺻﻞ ...
ﺍﺯ ﯾــــــﺦ ﺯﺩﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﻗﻠﺒــــﻢ ...
ﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔـــــــــــــــــــــﯽ...
ﻣﯿﺘﺮﺳم ....

ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻧﯿﺴﺖ !


ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻧﯿﺴﺖ !

ﭘﯿﭽﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺷﮑﺴﺖ "
ﺩﻭﺭ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺳﺮﺩﺭﮔﻤﯽ "

ﺳﺮﻋﺖ ﮔﯿﺮ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻨﻔﯽ "
ﻭﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ "

ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﯾﺪﮐﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﺭﺍﺩﻩ "ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ
ﻣﻮﺗﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ "
ﻭﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﻣﻴﺪ "

ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ "ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ " ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺑﺰﺍﺭﯼ
ﺑﺎﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ . . .
ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻨﺪﯼ. . .
ﺑﺎﺯ ﺑﺠﻨﮕﯽ. . .
ﺑﺎﺯ ﺑﯿﺎﻓﺘﯽ ﻭﻣﺤﮑﻤﺘﺮ ﺑﺎﺷﯽ. . .
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻠﺨﯽ ﻫﺎ ﺑﺰﻧﯽ
ﻭﺑﮕﯽ :ﻣﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﺩﺍﺩﯾﻦ ﺟﺰ " ﺧﻮﺩﻡ"ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﻡ
ﻧﻤﯿﺮﺳﻪ . . . .

یه مسافر، یه غریبه، یه شبم بی پنجره


یه مسافر، یه غریبه، یه شبم بی پنجره
می روم با کوله بار سرگذشت و خاطره
خسته ام از خستگی ها خسته از این لحظه ها
می شمارم لحظه ها را بر نمی آرم صدا
قصه های من غمگین اگه تلخه اگه شیرین
می روم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگین
هر جا می رم همه می گن یه غریبه اومده
نمی بینم هم صدایی اینم از بخت بده
من پر و امید اما دلم در التهابه
می رم که تا در غربتم نوری بتابه
ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن
می رم که تا پیدا کنم فردای روشن
هر جا می رم همه می گن یه غریبه اومده
نمی بینم هم صدایی اینم از بخت بده