
به که گویم که تو منزلگه چشمان منی
به که گویم تو نوازشگر دستان منی
به چه سازی بسرایم دل تنهای تو را
به که گویم که تو آهنگ دل و جان منی
گر چه پاییز نشد همدمو همسایه ی من
به که گویم که تو باران زمستان منی
همه رفتند از این شهر و دلم تنها ماند
به که گویم که تو عمریست که مهمان منی
گر چه خورشید سفر کرده ز کاشانه ی ما
به که گویم که تو عمری مه تابان منی❤️❤️❤️❤️

بِــه •° کَســی°• کِـه . . .
●●● میخـــواد بِــرِه➜
▂ نِمیگَــــم نَــــرو ▂
میگَــــم صَــب کُــن •••
خـودَم تــا↓↑ جایـــی↑↓ کِـه
● میخـوای بِـری میرِســونَمِت●¡●

دلتنگت می شوم ......!!
دیگر فرقی ندارد، هوای خانه ابری باشد ....!!
یا پشت پنجره آفتاب بتابد ....!
دیگر شب را هم نمیتوانم در آغوش بگیرم .....!!
نمیدانی چقدر سخت است .....!!
کافی است به نقطه ای
که تو در خاطره ها نیستی خیره شوم.....!!
چه خاطری نقش میبندد
میان رویایی که از با تو بودن میسازم .....!!
آرام آرام در خواب مه آلود من قدم بزن !
کنار آن جنگل بارانی بمان .....!
صبح چشمانم به دنبال رد پاهایت بیقرار است...!!
و من دوباره دلتنگت میشوم .....!!! ____

دلتنگت شده ام ؟
نمی دانم !
شاید برای تو ....
یا شاید
برای دیروزهایی که با تو سر کردم ....

قلبت را ارام کن
یک وقت هایی بنشین…
نگاه کن به اطرافت…
به خوشبختی هایت…
به وجود ادم هایی که برایت اهمیت دارند…
وبه خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت…
گاهی یک جای دنج انتخاب کن…
گاهی یک جای شلوغ…
ارامش را در هر دو پیدا کن…
هم در کنار شلوغی ادم ها …
هم در کنار پنجره ای چوبی و تنها…
دلمشغولی هایت راگاهی ساده تر حس کن…
باران را بی چتر بشناس…