وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

خانه پدربزرگ را دوست داشتم.

خانه پدربزرگ را دوست داشتم.
ظهر که میشد بوی غذا تمام اتاق را پر می کرد.
آفتاب روی سفره ی مادربزرگ پهن می شد
و طعم غذا را دلچسب تر می کرد.

کاش آن وقتها هیچ وقت تمام نمی شد...

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.