وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

در وصـ؋ حال این روز هایم همین بس است

در وصـ؋ حال این روز هایم همین بس است
ڪـہ خندہ هایم از این بے و؋ـایے ها درد مے ڪنند ...

خوشتر از دوران عشق ایام نیست

خوشتر از دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست

مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست

#سعدی

من! بی‌تو چِنانم

من!
بی‌تو چِنانم
که کما رفته خیالم..

شاید زندگى آن جشنى نباشد

شاید زندگى آن جشنى نباشد
که آرزویش را داشتى
اما حالا که به آن دعوت شدى
تا میتوانى زیبا برقص

رفتـــ..... بیصـــدا و آرام حتـی

رفتـــ.....
بیصـــدا و آرام حتـی
صدای قدم هایشــ را نشنیدم....
اِنگار می خواست داغ رفتنش را ؛
طـوری در دلمــ بگـذارد که
هیچوقـــت اثـرش نـرود.......

پُل های پشت سر این شعـر را


پُل های
پشت سر این شعـر را
خراب کرده ام ،
برنگرد !
به جایی نمیرسـی ...

می دانم که درمان این همه درد

می دانم
که درمان این همه درد
شعر نیست
تویی
تو...

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن


در ره منزل
لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول
قدم آن است که مجنون باشی

"فراموشی"


"فراموشی"
واژه ی غریبی ست
باور کنید زودتر از آنچه فکرش را بکنید
فراموش می شوید
ولی نوبت خودتان که باشد،
مگر میشود فراموش کرد
مگر می شود..

نمی دانم چرا دست از سر من بر نمی داری


نمی دانم چرا دست از سر من بر نمی داری

چرا اینگونه ای در خواب من تا صبح بیداری

اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم


اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم

رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها...

ڪاش دلتنگے هم مثل اشڪ بود


ڪاش دلتنگے هم
مثل اشڪ بود
مے ریخت و تمام میشد
مے ریخت و سبڪ میشدے
آن وقت مجبور نبودے
هر روز حجم
عظیمے از دلتنگے ها
را با خودت بہ این
طرف و آن طرف ببرے.

روزی به دیدارم خواهی‌ آمد که دیگر نمی‌‌شناسمت


روزی به دیدارم خواهی‌ آمد که دیگر نمی‌‌شناسمت
شاخه گلی‌ روی زانوانم میگذاری
سری تکان می‌‌دهی‌
و می‌‌روی
من
خیره به خالی‌ دنیا
به ناگهان، رفتنت را می‌‌شناسم