
باز هم صبح پنج شنبه شد
و دلتنگی
اصلا نمیخواهم بیدار شوم دیگر ...
تو در خواب هایم
عجیب مهربانی!
واین انصاف نیست که
در بیداری
ندارمت...
بیا!
خواب هایم را
تعبیر کن!!!!

یک آدمهایی هم در زندگیت هستند که حضورشان چنان حجمی از جانت را پر میکند که رفتنشان تجربۀ تهی شدن است،
بودنت انگار بی آنها بدون معنا میشود. آدمهایی که وقتی نزدیکند، زندگی صبح پنج شنبه است و هنگامی که نباشند، زمان عصر جمعه

کاش باران بگیرد …
کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند…
و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم…
و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم … و خلاص…

قــول بــده کــه خــواهــی آمــد
امــا هــرگــز نیــا!
اگــر بیــایــی
هــمه چیــز خــراب می شــود!
دیــگر نــمی تــوانــم
اینــگونــه بــا اشتــیاق
بــه دریــا و جــاده خیــره شــوم!

ﺑﺮﺳﺮ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﯼ ﺳﺒﺰ ﻓﻠﮏ
ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺘﺮﺳﮏ ﮔﻔﺖ
ﺩﻝ ﺗﻮ ﭼﻮﺑﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻧﺪﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ
ﺯﺧﻢ ﺯﺑﺎﻥ
ﺩﻝ ﭼﻮﺏ ﺭﺍ
ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ

تنهایی این نیست که هیچکس اطرافت نباشه !
این نیست که با کسی دوست نباشی !
این نیست که آدمی گوشه گیر و منزوی باشی !
تنهایی یعنی ” هیچکس نمیفهمه حالت بده ” . . .

انقدر ذهنتونو درگیر بودن و نبودن آدما نکنین
هر کی بود دوسش داشته باشیم
نبود بی تفاوت باشیم
دلتنگ آدمای کمرنگ اطرافتون نشین