تقصیر خودم نیست
تو را که می بینم
هر چه از بر کرده بودم ، از برم می رود
تو را که می بینم
همه ی واژه ها نا گفته می مانند
تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم!
همه ی اینها تقصیر حرارت حضور توست
سنگینی هرم حضور تو را
پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم
تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم
چیزی برای گفتن ندارم...
مهدیه لطیفی
موهـاے سفیدے ڪہ لابلاے مـوهـایـماݧ
داریـم تـاواݧ حـرفهایـست ڪہ نمے تـوانـیم
بـزنیـم ولے بہ همہ مے گویـیم ارثیـسـت!اگـر
عقـل امـروزم را داشتـم ڪارهاےدیـروزم را
نمیڪردم ولے اگـرڪارهـاےدیـروزم را
نمےڪردم عقـل وتـجربه ےامروزم را
نداشتم!خوشبـختے یہ مشتے ازلحـظاتہ
یہ مشـت ازنقـطہ هاے ریـز،ڪہ وقتے
ڪنارهـم قـرارمے گیـرن،یہ خط رو
میـسازن بہ اسـم"زنـــــــــــــدگـــــــے"