وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

"برای کسی که میفهمد "


"برای کسی که میفهمد "
"هیچ توضیحی لازم نیست"
و
"برای کسی که نمیفهمد"
"هر توضیحی اضافه است"

آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند
و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند

مهم نیست که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که چه "درکی" دارید.

ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫـــــــــﯽ ..


ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫـــــــــﯽ ..
ﺑﻪ ﻋﻤﺪ ...
ﯾﺎ ﻏﯿﺮ ﻋﻤﺪ ﺧﺪﺍﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ...
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ ...
ﺣﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻧﺠﯿﺪﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ...
ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ ...
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺗﻮ ...
ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﻫﯽ ...
ﻧﻔﺮﯾﻨﺖ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣــﺘـــــ . . .
ﺷﮑﺴـــــﺘﻪ ﻫﺎ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻫﻢ ﺑﮑــﻨﻨﺪ ،ﮔﯿﺮﺍ ﻧﯿﺴـــﺖ … !
ﻧـــﻔﺮﯾﻦ , ﺗﻪ ِ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺧـﻮﺍﻫﺪ ..
ﺩﻝِﺷﮑﺴـــﺘﻪ ﻫـﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺳــــﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﺭﻭﺯ ""ﻣﺮﮔﻢ"" غمگین ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺑﻮﺩ !


ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﺭﻭﺯ ""ﻣﺮﮔﻢ"" غمگین ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺑﻮﺩ !

نه ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ...
ﻣﻦ ﻛﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻡ
ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩﺕ !!
ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ
ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﺩ
ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ
ﻛﻪ ﺑﻲ ﻣﺤﻠﻰ ﻫﺎﻳﺖ ﺭﺍﻃﺎﻗﺖ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ
ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ
ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻳﺪﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﻳﺒﺎﻳﺖ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ
ﺩﻳﮕﺮﻛﺴﻰ ﻧﻴﺴﺖ
ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻳﺶ ﺑﺎشی
ﻛﻪ ﭘﺮﺳﺘﺶﺍﺕ ﻛﻨﺪ
ﻏﻤﮕﻴﻦ ﻣﻴﺸﻮﻯ ...
نه ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ
ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩﺕ!
ﻛﻪ ﻣﻴﻔﻬﻤﻲ ﺟﺰ ﻣﻦ
ﻛﺴﻲ ﺗﻮ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩﺕ نمی خواست ...

من وتنهایی و شمعی که سو سو میزند هر دم


من وتنهایی و شمعی که سو سو میزند هر دم
نمیدانی که غم دارم ،نمیبینی پر از دردم

نه یاری تا به او گویم چو گل بر شاخه پژمردم
نه دلداری که بگزینم دل خود را به او بندم

شبم کابوس و روزم یأس ،از این تنهایی افسردم
بیا جانی به من بخش و شفایی بر رخ زردم

بگو با من ز راز خود از این بی همدمی مردم
اگر همراز میخواهی بگو من با تو همدردم

کجای این شب سنگی خودم را جاکنم امشب


کجای این شب سنگی خودم را جاکنم امشب
خودِ گُم کرده را آخر کجا پیدا کنم امشب

شبی تارست و بی روزن غم است و خستگی با من
نمی دانم چگونه با غمت فردا کنم امشب

شرابی نیست ؛خوابی نیست, نور آفتابی نیست
چگونه از سرم یاد و خیالت وا کنم امشب

زچشم سایه ها پنهان خودم را می کشم هرجا
مگر پیدا تو را جایی منِ رسوا کنم امشب

کجا پنهان شدی از من تو ای عشق توان فرسا
که باید هستی ام را از همه حاشا کنم امشب

خراب غربت خویشم غریب لحظه ها بی تو
چگونه با غریبی های تلخم تا کنم امشب

کسی دردم نمی داند کسی حرفم نمی خواند
دگر باید خودم را از جهان منها کنم امشب

بی تو یک لحظه رمق دردل ودرجانم نیست


بی تو یک لحظه رمق دردل ودرجانم نیست
بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست
بی تو با قافله ی غصه و غمها چه کنم
تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم

شده ام مرثیه خوان دل سودا زده ام
از بد حادثه دلبسته و شیدا شده ام

این دل پر ز ترک اینهمه غم لایق نیست
دل چون سنگ تو را جز دل من عاشق نیست

اگرخاموشم این شبها ،درون سینه غم دارم


اگرخاموشم این شبها ،درون سینه غم دارم
اگر دلگیــرم و تنهــا ، تو را ازدیده کم دارم

حذر کردی تو از عشقم! خیالی نیست دلدارم
اگر بگـریزی از دامـم ، به وصلت باز امیدوارم

من آن صیـاد آهـویم ... به خال تو گرفتارم
زعشقت در تب و تابم ، من از عشـق تـو بیمارم

هوای شب چه دلگیرست ومن هم غصه ها دارم
بیـا برگرد به بالینم ، تـو را من دوست می دارم. 

گر چه دوری ز برم همسفر جان منی


گر چه دوری ز برم همسفر جان منی
قطره یِ اشکی و در دیده یِ گریان منی

در دل شب منم و یاد تو و گوهر اشک
همره اشک تو هم بر سر مژگان منی

دست هجران تو سامان مرا بر هم ریخت
باز گرد ای که امید من و سامان منی

این مپندار که نقش تو رود از نظرم
خاطرت جمع که در خواب پریشان منی

در شب بی کسی ام یاد تو مهتاب منست
خود چراغی تو و در شام غریبان منی

عشق اگر ...


عشق اگر ...

از روی آگاهی و شناخت باشد

تاریخ مصرفش به اندازه یک عمر است

خیلـی سـختـه همــه فکــر کنــنــد

خیلـی سـختـه همــه فکــر کنــنــد:
ســختــی...
سنگــی...
مغــروری..
امــا فقــط خودتـــ بدونـــی
کــه بـــا کوچـــکتـــرین تلنگـــری
میشــــکنــــی...

تو سرما بخوری

تو سرما بخوری
من هم می خورم !
برای دو نفر که همدیگر را دوست دارند
این یک اتفاقِ منطقی ست
نه به ویروس ها ربط دارد
نه هیچ چیزِ دیگر