
دَســــتــــ هــــایــَـــم خــالـــی اَنـــد …
جـایِ خــالــی دَســــتـِـــ تــو را هــــیـــــچ کــَــســ
بــَــرایــَــم پــُــرنــمـــی کــــنــد …

در میان گریه هایم
همچو یک شمع مذابم
در میان آرزوها
چون کویری در سرابم
چشمه ایی خشکیده از امواج آبم
من سرودی در گلو بگرفته از غم
من چو فانوسی به طاق بیکسی مأوا گرفتم
شمع بی نورم که در فانوس جانم جا گرفتم
قوی تنهایم که در تنهایی خود
رفته ام از یاد یاران دیر سالیست
مرغ غم در جان من خوش کرده منزل
وای بر من و وای بر دل من

ای که دور از منو در یاد منی
با خبر باش که دنیای منی
شادیت شادی من
غصه ات غصه من
خانه ات قلب منو قلب تو کاشانه من.

من که با نغمه پر سوز تو عادت دارم
باز از چشم تو ای دوست شفاعت دارم
گر چه لبخند تو دیریست ز یادم رفته
من به سر فصل نگاه تو ارادت دارم.

گل عشق تو هستم شبنمم باش
دلم دنیای زخمه مرهمش باش
ز درد بی کسی قلبم شکسته
به شهر بی کسی ها همدمش باش.

می نویسم خاطرت با اشک و آه
در شبی غمگین و تاریک و سیاه
می نویسم خاطرت از روی درد
تا بدونی دوریت با من چه کرد

تو ای روحم ، عزیز دلنوازم
ز پیغامت نمودی سرفرازم
تو در یاد منی ، من شرمسارم
صفای قلب پاکت را بنازم …

کوچه ای را بود نامش معرفت
ساکنینش بامرام از هر جهت
گرچه بن بست بود مثل قلب من
آخرین خانه تو بودی خوب من

همه خوابند و من بیدارم امشب
دلم کرده هوای یارم امشب
غم عشق و فراقش مرهمی نیست
مداوای امیدی دارم امشب …

صدایت را دوست دارم️
بگو… فقط بگو
چــه فـــرق دارد
از مـــن ، از تـــو
از بــــاران
در آغــوشــم بــگــیــر و در گــوشــم
از مـــانـــدن بــگـــو
از دوستت دارم هایی بگو که از شنیدنش دلم بریزد !
گـــونـــه هــای خــجــالــتــی یــم رنــگ بــگــیــرد
از دلبری چشمهایت بگو که چگونه دلم را هوایی کرده
از هــرچــه خــودت مــیــخــواهـی
از خـــودت بـــگـــو
چـــه فــرق دارد از چـــه
فـــقــــط بـــگــــو
حـــرف بـــزن
عاشقانه صدایت را دوست دارم . . .

ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﻏﻠﺐ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮔﺮ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎ ﯾﺎﺩﺕ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺗﺎ ﺭﻗﯿﺒﺎﻥ ﺳﻨﮓ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﺷﺎﻥ ﺯﻧﻨﺪ
ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺟﺎﻧﺎﻧﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮔﺮ ﻓﺮﺍﻕ ﺍﻓﺘﺪ ﺩﻣﯽ ﻣﺎﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺒﺮ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺩﻝ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﺟﻌﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻭﻗﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻡ ﺟﺎﻥِ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﻣﻦ ﭼﻪ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻋﻄﺮ ﻧﺎﻣﺖ ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﭘﯿﭽﺪ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ
ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺩﺭ ﺿﯿﺎﻓﺘﻬﺎﯼ ﺷﺒﻬﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ
ﻣﺎﻩ ﻭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺍﺧﺘﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ای کاش
خیابانی را
برای روز مبادا
نگه داشته بودم !
چه می دانستم
تو میروی
و من می مانم
با شهری پر از
خیابان های لبریز از خاطره ها.....

من و جانم، همان جانی که از توست
فدای ماه خوبانی ، که از توست
اگردلبر چنین دل می فریبد
تمام این فریبا نازش از توست
اگر بی دل شدم بر قامت دوست
نشان قامت والایش از توست
تو در هر ذره اش نوری فروزی
دل و دست و زبان و جانش از توست
تو را عاشق شدم، دلبر نشانه ست
که دلبر پلکان و ، بامش از توست

شاخه ی دلتنگی
عقل من کمتر دگر با عشق چانه میزند
کرده ره پیدا و داد عاشقانه میزند
ریشه ی غم آبیاری میشود از اشکهام
شاخه ی دلتنگی ام دارد جوانه میزند
عاشقت شد چنگ انداز کمند زلف تو
در خیالش گیسوی معشوقه شانه میزند
روزها مبهوت ودیده دوخته برراه تو
بعداز آن بر زیرگریه هرشبانه میزند
زخمه کمتر زن که شاید فرصتی بینم تورا
نبض دل شد کند تر ،آهنگ خانه میزند
عشق چون نرگس بهاری میشود فصل خزان
شاخه ی دلتنگی ام دارد جوانه میزند

زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگهایش جور نیست ،
همه سازهایش کوک نیست ،
باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،
حتی با ناکوک ترین ناکوکش،
اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،
حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،
به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،
به این سالها که به سرعت برق گذشتند،
به جوانی که رفت،
میانسالی که می رود،
حواست باشد به کوتاهی زندگی،
به زمستانی که رفت ،
بهاری که دارد تمام می شود کم کم،
ریز ریز،
آرام آرام،
نم نمک...
زندگی به همین آسانی می گذرد.
ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد گاهی هم صاف است،
بدون ابر بدون بارندگی.
هر جور که باشی می گذرد،
روزها را دریاب...
روزگار یادت می دهد با ناکوک ترین سازش چطور برقصی....

نوشتم درد دلهایم ، همه گفتند عالی بود
ندانستند که درمان ، برای زخم کاری بود
نوشتم درد دلهایم ،شبیه شعر بر دفتر ندانستند که هر شعرم، برای یادگاری بود
نوشتم درد دلهایم، همهوخواندند اما حیف ندانستند
که سوز من، همه از غمگساری بود
نوشتتم درد دلهایم، همه گفتند شاعر شد نداتستتد
که دلتنگی، دلیل بیقراری بود
نوشتم درد دلهایم ، گهی شاد و گهی غمگین ندانستند
که این خنده، فقط چهره نگار بود
نوشتم درد دلهایم ، زدست روزگار بد تدانستند که اشک
چشم ، برایم برد باری بود
نوشتم درد دلهایم ،به شبها کنج خلوت ...