کمی بیشتر هوایم را داشته باش .....
این روزها.....
جز هوای تو....
چیز دیگری آرامم نمیکند....
هوای خوبی نیستم. ....
اما....
دلم هوای نفس های تو را میخواهد....
کمی بیشتر هوایم را داشته باش....
من اینجا......غیرتو
حوای کسی نمی شوم...
وقـتــی یهویی دلش هواتــو کرد ...
یـهویی سراغتو گرفتـــ
یهـویی زنگ زد گفتــ دلمــ تنگـــ شده ...
بـدون دلش پیشتــــ گـیــره ...
تـــا دل نشود عاشق
دیـــوانــــه نمی گردد
.
تــــا نگذرد از تن جان
جانــانـــــه نمی گردد
.
گریان نشود چشمی
تـــــا آنکه نـسوزد دل
.
بیــــهوده بگرد شمـع
پـــــــــروانه نمی گرد.
ڪـــــاش
صــداے بعضـــے آدمــا رو میــشد بوســـید...!
مخصـوصــــــا وقتــیڪــــہ
اسمــتــــــــ رو صــدا میـــزنــنـــد...
دعای پایانی سال
خدایا ممنون براى تمام خنده هاى امسالم
خدایا ممنون براى تمام اَشکهاى امسالم…
خدایاممنون از درس هاى بزرگ زندگى امسالم…
خدایاممنون از اینکه یادم دادى خودم باشم…
بیشتر از همیشه…
وخدایا قسم به تمام شکوفه هاى این بهار…
آرزو مى کنم خنده هاى امسال از ته دل…
گریه هایی از سر شوق…
آرامشى به قشنگى رنگین کمان دانایى،
بینایى و مَنِشى به وُسعت هر دو جهان…
و خلوت هایى که با قشنگترینها پر بشه…
و خدایا ،خدایا هرگز نگویم دستم بگیر ؛…
عمری است گرفته ای ، رهایش مکن !…
خدایا من قدرت آن را ندارم تا قلب آنها که دوستشان دارم را شاد کنم ؛…
از تو میخواهم در این روزهای پایانی سال،…
مشکلاتشان را آسان، دعاهایشان را مستجاب و دلشان را شاد گردانی…
آمین تقدیم به بهترینها
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ،
میگذرد روزی این فاصله و دوری،
میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ،
میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم
فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب
تا صبح را اشک میریختیم
نمی توان بدون تو واسمت زندگی کنم برایم دشوارمی شود
که کسی درزندگیم دیگرصدایم نکند
دیگردوستم نداشته باشد
ودیگریادم نکند وبدترازهمه اینکه ان توباشی
نمی دانم چه کسی توراازمن گرفت
روزگاریامردم
برایم فرقی نمی کند
همه جاجارخواهم زد تاتوراپیداکنم
نمیتوانم لحظه ای دور شوم از تو ،
درک کن چه حسی دارم ، همیشه میمانم مال تو...
کاش میشد سهم من از با تو بودن تنها آرامش
و عشق باشد نه دلتنگی و انتظار...
هر گاه نیستی و دلتنگ توام نامت را در دلم زمزمه میکنم ،
اینگونه است که آرام میشوم ، دلم را راضی میکنم
و اینگونه روزهای دلتنگی را سر میکنم
دلم به سوی آسمان دلتنگی پر میکشد در
میان میگیرد یاد تو را ، درد دل میکند
با خاطره هایت ، تکرار میکندحرفهایت ،
حرفهایی که تو همیشه با دلم در میان میگذاری ...
نه عزیزم نمیتوانم لحظه ای دور شوم از تو ،
نشسته ام بر روی ابرهای خیالت ،
و در رویاهای تو سیر میکنم آسمان دلتنگی ام را....
نه عزیزم نمیتوانم لحظه ای در فکر تو نباشم ،
هیچگاه فکر نکن که در حال فراموش کردن تو باشم
درست است که روزها میگذرد،
چه زود آسمان تاریک امشب ،
روشنی فردا میشود اما نمیگذرد ، نمیگذرد ،
نمیگذر هیچگاه آن عشقی که در قلبم نسبت به تو دارم ،
تمام نمیشود ، تمام نمیشود ، تمام نمیشود
هیچگاه آن احساسی که به تو دارم...
هر چه دوست داری از من بخوا جز فراموش کردنت ،
اگر میخواهی بروی برو اما من هستم ، آنقدر میمانم
تا ماندنم مرا یاری کند ، تا دوای عشقت مرا درمان کند...
میمانم و میمانم تا لحظه مرگم ، آنقدر عاشقت میمانم
تا لحظه از دنیا رفتنم قصه عشق مرا بنویسند...
نه عزیزم به این خیال نباش که روزی سرد شوم ،
جانم را از من بگیرند با تو دوباره زنده میشوم ،
دنیا را از من بگیرند با تو دوباره صاحب دنیا میشوم ....
هیچگاه نمیتواند کسی تو را از من بگیرد،
میدانی که قلبم بی تو میمیرد،تو در قلبمی و
هیچگاه دنیای عاشقانه من نمیمیرد....
رفت تنهایی، آمد جای آن یک عشق آسمانی
شکست شیشه غمها،شد روزگارم مثل آن روزها،
روزهایی که با تو بودم و تو در کنارم،
مگر اینکه این روزها تنها از درد دلتنگی بنالم!
ناله های من نیز همراه با نفسهای دلتنگیست
این حال و هوایی که در من میبینی همیشگیست،
همین یک ذره غباری هم که بر روی دلم نشسته از
خستگی لحظه های دوریست
نه در رویاهایم تو را سوار بر اسب سفید میبینم نه
مثل پرنده در آسمانها ،من تو را بی رویا ،همینجا
در کنار خودم میبینم،که نشسته ای بر روی پاهایم،
خیلی خوب فهمیده ای که چقدر دوستت دارم
من تو را دارم ،فقط تو را
تا به حال دیده بودی دیوانه ای همچو من را؟
چند لحظه به وسعت تمام لحظه ها، نگاهت میکنم
و همین میشود که من تو را حس میکنم
یک احساس بی پایان که تو را در بر گرفته و
درونم را از عطر حضور عاشقانه ات پر کرده
تویی قبله راز و نیازهایم ، دستانت را به من سپرده ای
و گرم شده دستهایم...
تو اینجا هستی و من همانجا ، احساس میکنی
تپشهای قلب من را؟یک عمر ، یک دنیا
احساس را بر روی دوشم میکشانم تا برسم به
جایی که هنوز هم خستگی در تنم نباشد ، آنقدر عاشق باشم
که هنوز همه وجودم گرم باشد ، تو در قلبم باشی
و من دیوانه ات باشم.
تا همینجا همین خط،بگذار آخر خطمان را نشانت دهم
آخر خط ما یک نقطه چین است.
میخواهم همه بدانند که عشقمان ابدی است...
وقتی دلت با خداست،
بگذار هر کس میخواهد دلت را بشکند...
وقتی توکلت با خداست،
بگذار هر چقدر میخواهند با تو بی انصافی کنند...
وقتی امیدت با خداست،
بگذار هر چقدر میخواهند نا امیدت کنند...
وقتی یارت خداست،
بگذار هر چقدر میخواهند نارفیق شوند...
بگذارهرچقدرمیخواهند پشت سرت حرف بزنند...
.همیشه با خدا بمان.
شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم
تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا شدم
با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من!
فکر می کردم که من عاشق نِمیشم امّا شدم!
مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال ها سوختم،
امّا عزیزم! با تو من معنا شدم
گفته بودی در کنارت تا ابد هستم
ولی باز رفتی، باز ماندم، باز من تنها شدم!