باز هم صبح فرا رسید
صبحی بهتر از صبح های دیگر
زیرا که امروز یک روز بیشتر از
صبح های گذشته با عشق تو زیسته ام ...
خدایا...♥
دنیاےما
راباحضورخودت
وسعت ببخش تابدانیم
وقتےپابهپای تو
قدم برداریم به آرامشی
خواهیم رسید
که دیگربیقراریهاسهمِ
روزهایمان نمیشود
ومامیمانیم وخدایی
که حالِ دل ماراخوب میکند
یا ارحم الراحمین ...♥
چه تنهایی عمیقی ست
دوست داشتن کسی
که هرگز نیست ...
آرے همـہ وجودمے
ولے هیچ جاے زندگیم ندارمت
و میان تمام نداشتن ها باز هم با تمام وجودم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت...
تو مے تونے بهم بگے بذارش ڪنار
اما نمے تونے بگے دوستش نداشتـہ باش
حتے نمے تونے بپرسے با وجود همـہ بدیایے ڪـہ ڪرد چرا باز دوستش دارم؟
مے دونے این دوتا هیچ ربطے بـہ هم ندارن
شبیـہ دلے ڪـہ شڪستـہ اس اما تنگ،
شبیـہ خاطرہ اے ڪـہ تلخـہ اما عزیز،
شبیـہ رویایے ڪـہ ڪوتاهـہ اما شیرین
دوست داشتن همینـہ
یـہ حس سادہ و بے دلیلـہ
از عشقاے بزرگ حر؋ نمیزنم
از یـہ حس ناخودآگاه، یـہ هیجان شیرین میگم !
شاید بگے یـہ روز تموم میشـہ
آرہ شاید
ولے تا اون روز نمے تونے بگے
دوستش نداشتـہ باش :)
آدم باید جوری دوستت دارم بگوید
که گره ی ماندنش
با دندانِ هیچ رفتنی
باز نشود ...
از «شب»
با رمز خیال تو
گذر باید کرد..
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد
عشق اینبار به دیوانه شدن می ارزد
کاش به تو دلبسته شدن
این همه اندوه نداشت...!
بگذار
دلتنگے هایم را
بگذارم
در گلدان بزرگ اندوہ
بگذار اشڪهایم را
بـہ پایش بریزم
شاید
جوانـہ ے ڪوچڪ یادم
در یادش بروید
و بگوید دلتنگم نمے آیے ؟
او براے من
همـہ است ، دلم براے او ڪـہ نـہ
دلم براے همـہ ام ؛ تنگ شدہ است ...
گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی ازدور ترا خوب ببینم کافیست....
طوری در دلت می نشینم
که کسی به غیر من
جا نشود!!!
من اعتبارِ عشق را
با بودن ڪنارِ تو
تا عمقِ جانم حس ڪرده ام
تو را دارم
و از
هیچ چیز غمم نیست
وقتی حس میکنم
جایی در این کره خاکی تو نفس میکشی
و من از همان نفسهایت نفس میکشم
آرام میشوم !
تو باش !
هوایت ! بویت !
برای زندگی کردنم کافیست . . .