وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

بــرﺍﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻝ

بــرﺍﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻝ
ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﻧﮕﻮ !

ﮐﻪ ﺩﻟــﮯ ﺩﺍﺭﻡ
ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺗـــ
ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ
ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺯﺧــﻢ
ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﻋﺸــﻖ ...

دل من بردی وگفتی

دل من بردی وگفتی
که خودت دل دادی!

برو جانا
توکه دردلبریت استادی!

صنم ای جان که نداری
دگر ازمن یادی

تو مرایاد
کنی یانکنی در یادی!

از تنفر خودتون به خاطر

از تنفر خودتون به خاطر
چیزهایی که
نیستید دست بکشید
و شروع کنید
به دوست داشتن خودتون،
به خاطر چیزهایی که هستید

زندگی مانند دوچرخه سواریست؛

زندگی مانند دوچرخه سواریست؛
برای حفظ تعادل باید به حرکت ادامه داد.

اگر می خواهی چیزی را داشته باشی که تاکنون نداشته ای،
پس باید کارهایی را انجام دهی که تاکنون انجام نداده ای.

او هیچ وقت نمی فهمد

او هیچ وقت نمی فهمد
که تو چه آدم برجسته و مهمی در ذهنِ خودت از او ساخته ایی,

و نمی توانی انتظار داشته باشی
که او نقشِ چنین آدمی را در زندگیت ات بازی کند!

سیلویا پلات

باور کن روزى هزار بار تمرین میکنم


باور کن روزى هزار بار تمرین میکنم

که اگر روزى

جایى

لحظه اى

اتفاقى دیدَمَت،

چه خواهم کرد

چه خواهم گفت

اصلاً زبانم باز میشود به حرف زدن؟!

من این روزها تمرینِ خونسرد بودن میکنم جانَم!

که اگر روزى

جایى

لحظه اى

اتفاقى مرا دیدى

نفهمى نبودَنَت،

چه بلاها به سرم آورده!

شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت

شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت
ای فدای لحظه ی در ماه شاید دیدنت

چشم تو کندوی صدها عاشق دیوانه وار
من ولی دیوانه ام ، دیوانه ی نوشیدنت

در دو چال گونه ات دنیای من جا می شود
عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت

گرچه زیبا تر ز ماهی ، آمدی از آسمان
تا نیفتد چشم نامحرم به شب تابیدنت

گل شدی ، آنقدر زیبا تا که یادت می کنم
ترسم ای گل جان بگیرد عقده های چیدنت

مثل باران می زنی بر پنجره تا می رسی
سنگ بارانش بکن اینبار با باریدنت

خسته ای می دانم اما ساعتی بیدار باش
شاعر چشمت بمانم شاهد خندیدنت

بدون شب بخیر گفتن ات هم

بدون شب بخیر گفتن ات هم
میتوانم بخوابم عزیزم!

اما فرقِ زیادی ست
بین کسی که

چشمانش را میبندد و
خوابش میبرد...

با کسی که
چشمانش را میبندد

و تقلا میکند تا خوابش ببرد...

چه خبر از دل تو؟

چه خبر از دل تو؟
نفسش مثل نفسهای دل
کوچک من میگیرد؟؟؟

یا به یک خنده ی چشمان پر از
ناز کسی میمیرد؟!

تو هم از غصه این قهر
کمی دلگیری؟

لحظه ای هم خبر از حال
دل خسته ی من میگیری؟

پیشاپیش یلداتون شیک

پیشاپیش یلداتون شیک
پاییز چمدانش را بسته
انتهای جاده آذر
به انتظار نشسته است
نگاهش ابری،
ردّ پاهایش خیس،
و کوله بارش لبریز از
اینهمه برگی
که از درختان تکانده است...

‍ پاییز ثانیه ثانیه می گذرد،

یادت نرود این جا کسی هست که به
اندازه تمام برگ های رقصان پاییز
 برایت آرزوهای خوب دارد

عمرت یلدایی
دلت دریایی
روزگارت بهاری

شنیدم وقتی که میرفتی

شنیدم وقتی که میرفتی

رد پایت را پاک میکردی

بیخیال…

من دنبال دلت بودم

وقتی دلت با من نیست

چه فرقی میکند کجا باشی

در حقیقت آدمی


در حقیقت آدمی، در یک سکانس از زندگی اش گیر میکند
و بعد دیگر مهم نیست که تا کجا پیش می رود،
تا هر جایی که برود
تا هر جایی
بازهم با یک چشم برهم زدن برمیگردد به همان سکانس،
همان سال

آسمانِ شبهاى پاییز


آسمانِ شبهاى پاییز
حسابش با همه ى شب ها فرق دارد …
“شب بخیر”ها
بغض میشوند در آسمان …
بوى خاکِ باران خورده ى اولِ صبح
حکایت از همین دارد !
علی قاضی نظام