وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

گاهی یک ها ...

گاهی یک ها ...
دنیا را زیرو رو می کنند !

می شود تنها با یک محبت ،
عشق را برای دنــیا معنا کرد ...

تنــها با یک بخشش ،
تمــام هستی را از آن خود کرد !

با یک گذشت ...
نفرت ها را به دوستی مبدل کرد ،

و تنها با یک لبخند ...
در قلب ها جاودانه شد ... !

بـا مـن لـج نکـن بغــض نـفهم!

بـا مـن لـج نکـن بغــض نـفهم!
ایـن که خــودت را گوشـه ی گـلو قـایـم کنـی چـیزی را عـوض نمـی کنـد...
بـالاخـره یـا اشک میـشـوی در چـشـمـانـم یـا عُـقــده در دلـم...!

نمیگیرد کسی

نمیگیرد کسی
مثل نفس در سینه
جایت را چه باشی
چه نباشی دم به دم
دارم هوایت را

تو نباشے ، واژـہ اے ندارم براے عاشقے !

تو نباشے ، واژـہ اے ندارم براے عاشقے !
همـہ اش میشود ، دلتنگے ؛ دلتنگے ؛ دلتنگے ...

چه ناگهـــــانی

چه ناگهـــــانی

نگــــــاهت را به نگاهــــم تعـــــــارف کردی!

و ناگــــهان

عــــــــــاشقت شـــــدم...

واژه ی غریبی ست

"فراموشی"
واژه ی غریبی ست
باور کنید زودتر از آنچه فکرش را بکنید
فراموش می شوید ...

ولی نوبت خودتان که باشد،
مگر میشود فراموش کرد
مگر می شود...

این غزل هایے ڪـہ مے گویم همـہ مال شماست!


این غزل هایے ڪـہ مے گویم همـہ مال شماست!
شعرهایم طالب توصیـ؋ احوال شماست!

مهربانے مے چڪد از گوشـہ ے لبخندتان
از همین رو چشم من پیوستـہ دنبال شماست!

من شما را دوست دارم! ماندہ ام تنها ولے
عذر مے خواهم! ولے ... آن هم ز اهمال شماست!

سلطـہ دارید این چنین سرسخت بر اشعار من
بیت و مصراع و تخلص زیر چنگال شماست!

گوش هاتان تیز گردانید بر اشعار من ؛
اے شمایے ڪـہ غزل هایم در اِشغال شماست !

من نمے دانم چرا این روزها عاشق شدم ؟!
من ڪـہ تقصیرے ندارم این ز اغـ؋ـال شماست ...

دلم برای چشمانت تنگ شده است


دلم برای چشمانت تنگ شده است
خودت که حوصله آمدن نداری

لااقل کمی “نگاه” برایم پست کن.

آخرِپاییزنزدیک شد


آخرِپاییزنزدیک شد
وهمه دم میزنند
ازشمردن جوجه ها
اماتوبشمار
تعداددلهای راکه به
دست آورده ای
وتعدادلبخندهایی
که برلب نشانده ای
امیدوارم لحظه هاےپایانے
پاییزپرازخش خش
آرزوهاےقشنگ باشه

کاش میشد قلب ما از یاس بود

کاش میشد قلب ما از یاس بود
تک تک گلبرگ آن احساس بود
پاک و سبز و ساده و بی ادعا
کاش میشد بهتر از الماس بود

دلــم برای کسی تنــگ است …


دلــم برای کسی تنــگ است …

ڪه آمـــــد …

نمــانــــــد …

و رفـــت …

و پــایــان داد به هــرچه داشتــــــم !