این غزل هایے ڪـہ مے گویم همـہ مال شماست!
شعرهایم طالب توصیـ؋ احوال شماست!
مهربانے مے چڪد از گوشـہ ے لبخندتان
از همین رو چشم من پیوستـہ دنبال شماست!
من شما را دوست دارم! ماندہ ام تنها ولے
عذر مے خواهم! ولے ... آن هم ز اهمال شماست!
سلطـہ دارید این چنین سرسخت بر اشعار من
بیت و مصراع و تخلص زیر چنگال شماست!
گوش هاتان تیز گردانید بر اشعار من ؛
اے شمایے ڪـہ غزل هایم در اِشغال شماست !
من نمے دانم چرا این روزها عاشق شدم ؟!
من ڪـہ تقصیرے ندارم این ز اغـ؋ـال شماست ...
دلم برای چشمانت تنگ شده است
خودت که حوصله آمدن نداری
لااقل کمی “نگاه” برایم پست کن.
آخرِپاییزنزدیک شد
وهمه دم میزنند
ازشمردن جوجه ها
اماتوبشمار
تعداددلهای راکه به
دست آورده ای
وتعدادلبخندهایی
که برلب نشانده ای
امیدوارم لحظه هاےپایانے
پاییزپرازخش خش
آرزوهاےقشنگ باشه
دلــم برای کسی تنــگ است …
ڪه آمـــــد …
نمــانــــــد …
و رفـــت …
و پــایــان داد به هــرچه داشتــــــم !
خوشبختی یعنی
در خاطر کسی ماندگاری
که لحظه های نبودنت را
با تمام …
دنیا معامله نمیکند