
مرا ببخش که ساده بودنم
دلت را زد...
مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم
چشمانت را بست...
می روم تا آنان که تواناترند،
تو را به اوج بودنت برسانند...

غریبانه شکستم من اینجا تک و تنها
دل خسته ترینم در این گوشه دنیا
ای بی خبر از عشق که نداری خبر از من
روزی تو آییی که نمانده اثر از من
•.•.•.•.•.•.• شعرهای گریه دار •.•.•.•.•.•.•
مثل آتیش تو صحرا یا که طوفان تو دریا
مثل ظلمت تو شبها
جون به لب موندم و تنها
•.•.•.•.•.•.• شعرهای گریه دار •.•.•.•.•.•.•
این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه ! در دلم انگار جای هیچکس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست
•.•.•.•.•.•.• شعرهای گریه دار •.•.•.•.•.•.•
گاهی آنقدر تنهایی قیمت دارد
که درب را باز نمی کنم
حتی برای "تو" که سالها منتظر در زدنت بودم...

عـاشقـانه های من را بـا او تـکرار نـکن
اگـر عاشـقت بـاشد
عـاشقانـه ای برایـت می سـازد
که مـن جـا انـداختـه ام
::
::
یک نفر
مُشت مُشت
بر دل تنگی ام،
دلشوره می پاشد…!
::
::
تبعـید آدم بهــانـه داشت ،
یکــ سیـب !
امــــا مـن
هنـــوز نـمیـدانــم چـــرا
بــی بهـــانـه از قلــبت تبعیــد شــدم !…
::
::
آنقدر سپید بـــــودی
که احساس می کردم ماه شــــــــــده ای
ای کاش آبـــــــــــی بودی
مانند آسمـــــــــــان
آنوقت تا آخر عمر سر بـه هوایت می شــــــدم . . . !
::
::
نمی دانم چه رابطه ایست
بین نبودنــت با رنگ ها…
دلتنــگ تو که می شوم
زندگی ام سیـــــاه می شود …
::
::
خدایا دیدی رفت؟
به تو سپردمش…
اما ازت می خوام
یه روزی یه جای زندگیش
بد جوری یاد من بندازیش…!!!
::
::
از آجیل شب عید چند پسته ی لال باقی مانده
آنان که لب گشودند خورده شدند
و آنان که لال ماندند شکستند
دندان ساز راست میگفت:
پسته ی لال دندان شکن است. . .
::
::
جایی خواندم ما آدمها زنده ایم
به سبب آنکه کسی دوستمان داشته باشد
سوالی پیش آمد…!!!
من برای چه زنده ام..؟!!
::
::
مردمانی هستند که میخواهند بدانند تو چه مرگــــتــــــ است …
و وقتی بفهمند چه مرگــــتــ است …
بهت میگویند بس کن …
انرژی منفی نفرست …
اینجاست که سکوتــــــــــــ معنا پیدا می کند …
و تنهـــــــــــــــــــــــایی می شود تنها چاره … !
::
::
اَشـک هـایـم زیـادی شــور شـُـده اَنــد
مـگـر چــِـقــَـدر نــَمـَک بـَر زَخمـَم
پـاشـیـدی و رَفــتــــی
کــــه اِضـافـه اَش اَز چـشمـانـَم مــیـریــزد
::
::
میگــن اگه خورشـید
یـــــه ریزه نزدیکـــمون بود
همــه چیــــو میــســـوزوند
ولــی خـــورشید خــــانم خبــــــر نداره
یــکی رو ایـن زمـــــــین
هســــت کــــه حتـــی
اســــــمش
تمـــــام
وجــــــودمو میــسوزونــــه
::
::
گاهـــــی آدم دلـــــش میخواهد کفش هایش را در بیاورد،
یواشکــــی نوک پا نوک پا از خودش دور شـــــــــود،
بعد بزند به چاک فرار کند از خودش …..
::
::
دلـــم …
نه عشق آتشین میخواهد ، نه دروغ های قشنگ …. !
نه سکوت تلخ شاعرانه …
نه ادعاهای بزرگ …
نه بزرگی های پُر ادعا …. !
دلم یک فنجان قهوه ی داغ میخواهد …
و یک دوست که بشود با او حرف زد … !
::
::
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
::
::
باران باشد تو باشی
و یک خیابان بی انتها.
آنگاه به دنیا میگویم خداحافظ…..
::
::
هَمیـــشه میگفتـــــی :
مـــــــن ، یه تار مُوی تو را به هیچ کَس نمیــــــدَهم!
اینقَدر تار های مویِ مَن را
به این و آن دادی
تا کَچَــــل شدم !
::
::
بعد از تو
جواب تمام
” دوستت دارم” ها مرسی شد…
::
::
نگاهم را
فرستاده ام سفر
آدم ها
ازدوردوست داشتنی ترند…
::
::
همیشه میگن سکوت علامت رضاست…
اما من میگم نه!…
بعضی وقتا سکوت میکنی چون اینقدر رگنجیدی که نمیخوای حرف بزنی…
بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری…
گاهی موقع ها سکوت یه اعتراضه…
اما بیشتر وقتا…
سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تووجودت داری توصیف
کنه…
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻢ :
ﺑﻐﺾ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ،
ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ،
ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﺩ،
ﺣﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ...
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ!!?
ﺑﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﻨﺪ ﺍﺳﺖ
ﺑﻨﺪ ﺩﻟﻢ..

↯☜رابطه ای که توش✘ اعتماد ✘نیست ⇜
⇜مثل ماشینیه که توش بنزین نیست↪
↭تا هروقت بخوای میتونی توش بمونی ولی ...↪
☜✘به جایی نمیرسی✘…

نازنین بدون تو دنیا رو باور ندارم
با تو از رمز طلسم قصه ها سر در می آرم
لحظه ی سقوط من دست تو مثل معجزست
شب می ترسه از خودش وقتی می گم دوستت دارم


تو را هیچ گاه آرزو نخواهم کرد !
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی
نه با آرزوی من …

عشـــــق اگر عشـــق باشد!
هم خنــــده هایت را دوست دارد،هم گریـــــه هایت را . . .
هم لحظه های شادابی ات را می پسندد،
هم روزهــــای بــی حوصلگــی اتـــــــــ را . . .
هم دقایق پر ازدحامت را همراهی می کند،
هم دقایق تنهایی اتـــــــ را . . .
عشـــق اگر عشــــق باشد!
هم زیبایی هایت را دوست دارد،هم اخم هایت در روزهای تلخی . . .
با یک اتفــاق
تو را تعویض نمی کند
همراهــی ات می کند تا بهبــــود یابی . . .
هر ثانیه دستانش در دستان توست،در سختی و آسانی . . .
تا ابــــــد . ..

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

چقدر سفت شده است پدال دوچرخه ی دونفره ی عشقمان !
یا من خسته شدم یا به سربالایی رسیدیم
شاید هم تو دیگر رکاب نمی زنی … !