آفتاب شو
بتاب بـر خاطراتے ڪہ
لابلاے سردے نڪَاهت
یخ زده
مݧ در یخبنداݧ احساسات
تنها بـــہ طلو؏ دوبــاره ے
خــاطره هــا دڸ خوش ام
تــــــو مــــال منـــی دیـــوووونــــه!
عاشق کسی شدم ک با همه فــــــرق داره!
کسی که جذبه چشماش دلمو مــــــیلرزونـــــه!
کسی که خیلی وقتا لج آدمو در مـــیــــــاره!
بهم امـــــید زندگی کردن میــــــده ...
کسی که نباشه یه لحظه هـــــم نمی تونم دووم بــــیارم ...
چه کسی می داند
که تو در پیله ی تنهایی خود، تنهــــایی؟
چه کسی می داند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایــی؟
پیله ات را بگشا،
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایــی!!
...چتر معنی تنهاییست...
...باران صدای عاشقیست...
...تو باشی...
...باران که باشد...
...باتو بودن را به رخ تمام چتر ها میکشم...
...گاهی آنقدر تنها میشوی...
...که میان شلوغی های تنهایی ات گم میشوی...
....تنها میشوی....
...تنها مثل...
...برگ های زرد پاییزی...
از من عبور مے ڪنے و دم نمے زنے
تنها دلم خوش است ڪـہ شاید ندیدہ اے ...
وقتے ڪسے براے
نداشتـہ هایت بهانـہ میگیرد،
بهتر است او را هم نداشتـہ باشے
گاهـــے نداشــتن از داشتن بهتر است ...!