سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد
عشق اینبار به دیوانه شدن می ارزد
او براے من
همـہ است ، دلم براے او ڪـہ نـہ
دلم براے همـہ ام ؛ تنگ شدہ است ...
تنها
برنا مه ای که تکرارش
آرزوی هر روز من است
پخش زنده ی
نگاه توست…
همین که به هر بهانه
دلـم تـنـگِ توست
یعنی عــشـــــق ...
الهام مقربی
نزدیڪ نیا با تو مرا حادثـہ اے نیست
این آدمِ ویـران شدہ از دور قشنگ است ...
دل را نمى شود همیشه همراه برد
گاهى باید گذاشت و گذشت و بى دل رفت و بى دل رسید
حالا مقصد هر کجا و رسیدن هرچه که هست . . .
تمام چیزی که باید از سختیهای زندگی آموخت تنها یک کلمه
است:
میگذرد… پس غمی نیست
دِلم ز هَرچه
به غیر از تو بود
خالی ماند
در این
سَرا تو بِمان
ای که ماندگار تویی...
چه زیبا میگفت پیرمرد خیاط
زندگـے
هیچوقت اندازه تنم نشد
حتــے وقتے
خودم بریدم و دوختم ....
با اینکه به هم نمیرسیم!
اما من تا ابد...
خوشبخت ترین در دنیا
باقی خواهم ماند
چون " تو "
قسمتی از سرنوشت من هستی!
عمـر صندوقچه ای ست که هم میتوان
آن را با افکار و اعمال زیبا پر کرد
و هم با افکار و اعمال نا زیبا
چقدر خوبه
صندوقچه ی عمرمون
پر از افکار زیبا و قشنگ باشد
ﮔﺎﻫــﯽ ﻓﮑـﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐــﺎﺭ ﺗـــﻮ “ﺳـــــﺨــــﺖ ﺗﺮ ” ﺍﺯ ﻣـــﻦ ﺍﺳﺖ !!
ﻣـﻦ ﯾـــــﮏ ﺩﻧـــﯿﺎ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ …
ﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺑـﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤــــﻪ ﻋﺸـــــﻖ ﻗــــﺪ ﺧـﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ...!!