می دونم بر نمی گردی...
ولی بازم صدات می کنم...
واسه همیشه رفته اما هنوزم دوسش دارم...
برای چه هنوز دوستش دارم نمی دونم...
ولی هنوز هم توی تک تک قطره های بارون ...
خاطرات روزهای بودنش را می بینم...
برای تو مینویسم...
تو ممکن است در تمام دنیا
فقط یک نفر باشی,
ولی برای بعضی افراد,
تمامِ دنیا هستی...!
چشم هایم را می بندم
تا تو را
فقط تو را میان همه ی تلخی ها
تصور کنم
اینجا ابرها باران ندارند
صورتم خیس خیالات توست...
رؤیاها
تو را از من ربوده اند
و من
پر از بغض نیمکت های پائیز
به بارانی می اندیشم
که در دلداری دست هایم
خودش را خسته می کند
و درین منظره ی تنهائی
ریشه های خاطره آب می نوشند...
پرویز صادقی
ایستاده ام آن سوی باورهایت ...
گاهی
دست تکان می دهم
و گاهی کمی می میرم
تو اما
نه دلتنگی می فهمی
و نه سکوت را
مرده ها
برای دل تنگ شدن
بهانه نمی خواهند !
بهنام_محبی_فر
حــالا کـه رفـته ای
از خـودم مــی پرسم
بــــاران
دیـگر بـرای چـه مـی بارد ...
((محمد شیرین زاده))
برایم نخند ..!!
جنبـہ ندارم..
عاشقت میشوم...
میگذارے میروے ، من میمانم ..
و شعرهایے ڪـہ هیچ وقت بـہ دستت نمیرسد ...
دوستــت دارم . . .
تکــه کلـام تــــو بــــود . . .
مــن بــی جهــــت . . .
بــــه آن تکیـــه داده بـــودم . . .
بــــاران . . .
نمکـــی ســــت . . .
کــه روی جــای خـالــی ات می ریــزد . . .
عجیــب میسوزانـــد . . .