وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

تنهایی این نیست که هیچکس اطرافت نباشه!

تنهایی این نیست که هیچکس اطرافت نباشه!

این نیست که با کسی دوست نباشی!

این نیست که آدمی گوشه گیر و منزوی باشی!

این نیست که کسی باهات حرف نزنه!
ا
ین نیست که هیچوقت نتونی خوشحال باشی!

این نیست که کسی دوستت نداشته باشه! تنهایی، یه حس درونیه!

تنهایی یعنی "هیچکس نمیفهمه حالت بده .

گاهی باید بخشید

گاهی باید بخشید کسی را که بار ها او را بخشیدی و نفهمید تا در آرزوی بخشش تو باشد....
گاهی نباید صبر کرد باید رها کرد و رفت تا بداند اگر ماندی رفتن را بلد بودی.....
گاهی بر سر کار هایی که برای دیگران انجام میدهی باید منت گذاشت تا ان را کم اهمیت ندانند....
گاهیی باید بد بود برای کسی که فرق خوب بودنت را نمیداند......
و گاهی باید به ادم ها از دست دادن را متذکر شد که ادم ها همیشه نمیمانند یک جا در را باز میکنند و برای همیشه میروند.....

(محبوبه حیدری)

یک روز پراز آرامش

یک روز پراز آرامش
یک دل شادو بی غصه
یک زندگی آروم
وعاشقانه
ویک دعای خیر از
ته دل!
نصیب لحظه هاتون
روزتون شاد
 وپراز
یهویی های قشنگ

دلم ز هر چه

دلم
ز
هر
چه
به غیر از تو بود
خالی ماند
                      
دراین سرا تو بمان ای که ماندگار تویی

می آیی؟

می آیی؟
می آیی  یک شب
رو به آسمان دراز بکشیم
تو ماه را رصد کنی
من چشمان ماهت را؟
می آیی؟
می آیی گم شویم میان تاریکی شب
تو ستاره ها را بشماری
من گیسوان کهکشانی ات را؟

راستی
وسط رویا  هایمان خوابت نبرد؟
چشمان ماهت را که ببندی
من و ستاره ها
باهم
خانه خراب می شویم

به چه مانند کنم موی پریشانِ تو را؟

به چه مانند کنم موی پریشانِ تو را؟
به دل ِتیره ی شب؟
به یکی هاله ی درد؟
یا به یک ابر سیاه
که پریشان شده و ریخته بر چهره ی ماه.
به چه مانند کنم حالت چشمان تو را
به غزل های نوازشگر ِ حافظ در شب؟

اگر یک شب کنارش با دل آرام ننشینم

اگر یک شب کنارش با دل آرام ننشینم
مسکن های عالم هم نخواهند داد تسکینم
به چشمان ضعیفم عاشقی خاصیتی داده است
که آنچه دیگران در او نمی بینند می بینم
نمی فهمند جز در تنگ ماهی های اقیانوس
که دور از چشم هایش من چرا اینقدر غمگینم
تو مثل دشتی از گل های حسرت مهربان هستی
کنار چشمه هایت عصرها بابونه می چینم
چه عصری می شود نان و پنیر و سبزی کوهی
من و تو ، عطر چایی ، بعد ......... بالینم
نمی خواهم به یادت باشم اما باز ... اما باز
نگاه آرزو مندم ... سر از خواب سنگینم

و حالا سال هاست

و حالا سال هاست

در گوشه ی تو می نشینم

و خیال گدایی می کنم

برای شعری که واژه هایش

این پرنده های کاغذی

در گلویم بال بال می زنند

واژه های تشنه ای که می رقصند

در ریتم آنچه می بینم