وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

وبلاگ شاهین

بهترین وبلاگ شاهین

نبض اشعارم درون حلقه چشمان توست


نبض اشعارم درون حلقه چشمان توست
مو پریشان کن غزل آماده فرمان توست

واژه واژه می چکد از شعرهایم نام تو
گوییا امشب غزل هم تشنه باران توست

نام زیبایت درون شعر غوغا می کند
جمله ها سردرگمند ولحظه طوفان توست

ترجمان واژه هایم پشت پلکت مانده اند
پایه های شعر من بر پایه و ارکان توست

با تکاپویی قلم بر روی کاغذ جاری است
دفترم میخنددوامشب قلم رقصان توست

از لبت تا می نویسم شعر لب وا میکند
وزن اشعارم نمادی از لب خندان توست

گیسوانت را به روی شانه های شب بریز
تا ببینم رنگ شب از طره ی افشان توست

طرح سیمایت اگر در آسمان پیدا شود
ماه پنهان میشود،چون آسمان ازآن توست.

سکوت می کنم


سکوت می کنم....!
چون صدای تو را در سکوت می شنوم !
تو که تمام دنیای پر از فریادم را
به یک باره خاموش کردی !
و به من سکوت را هدیه دادی...!!!
سکوت همیشه به معنای" رضایت " نیست
گاهی یعنی خسته ام از اینکه
مدام به کسانی که
هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمی دهند
توضیح دهم .
سکـوت می کنم ،
نه اینکه دردی نیسـت،
گلویی نمانده است برای فـریـاد
کاش اینقدر که حالا هستـی،دیـروز بـودی
امروز بی فایده است
من از دیــــروز شکسته ام ؛
مرهــم امروزت
نوشداروی پس از مرگ سهراب است...

گاهی دلت ...

گاهی دلت ...

از سن و سالت میگیرد...

میخواهـی کــــــــــــــودک باشی...!!!

کودک به هر بهانه ای به غوشی پناه میبرد.....!!!

و آسوده اشــــــــــــــــک میریزد....!!!

بـــــــــــــزرگ که باشی...

باید بغضهای زیادی را بی صدا دفن کنی!!

تو را از من ربوده اند

رؤیاها
تو را از من ربوده اند
و من
پر از بغض نیمکت های پائیز
به بارانی می اندیشم
که در دلداری دست هایم
خودش را خسته می کند
و درین منظره ی تنهائی
ریشه های خاطره آب می نوشند...

پرویز صادقی

وقتی تنور دلت گرم باشد

وقتی تنور دلت گرم باشد نان مهربانیش را می‌خوری..
هرچه دلت گرم‌ترباشد
مهربانیت بیشتر و روزگارت آبادتر است...
تنور دلتون گرم،گرم...

بعضی‌ها را هر چه قدر بخوانی...خسته نمی‌شوی!

می‌دانی...

بعضی‌ها را هر چه قدر بخوانی...خسته نمی‌شوی!

بعضی‌ها را هر چه قدر گوش دهی...عادت نمی‌شوند!

بعضی‌ها هرچه تکرار شوند... باز بکر هستند و دست‌نخورده!

دیده‌ای؟

شنیده‌ای؟

بعضی‌ها بی نهایتند!

مثل مادر...

"بنام مادر"..مینویسم به عشق مادر،،،

 "بنام مادر"..مینویسم به عشق مادر،،،
پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد...!
داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد...!
شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب.!
شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد.!
غصه میخورد که من حال خرابی دارم...!
از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد!
وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند!
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد!
صورت پر شده از چین و چروکش یعنی!
مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد

همیشه افراد ساکت را

همیشه افراد ساکت را
دوست داشته ام، هیچگاه نمی فهمی
که درحال رقصیدن در رویای خود
هستند یا دارند سنگینی بار هستی را
به دوش می کشند...

من ، اسم‌ تو را در دیوارِ قلبم حک کرده ام ..

من ، اسم‌ تو را در دیوارِ قلبم حک کرده ام ..
اسم تو را در رنگِ عشق حل کرده اند و به دفتر نقاشی دلم پاشیده اند ..
وقتی که ، اسم‌ تو را صدا می زنم تمام واژه ها لبخندی به صورتم پیوند می زنند ..
حتی آسمان هم ، وقتی اسم‌ تو بر منقار پرنده ای که در حال پرواز است لبخند می زند ..
اسم‌ تو ، در میان این همه واژه پیچیده ترین است ..

#مادر

سکوتم پر از

سکوتم پر از
نت های چشم توست
در نگاهت
قاصدک کف می زند
پروانه می رقصد
با تاب چشمانت پر از
آواز گل ها می شوم !