چه کسی می داند
که تو در پیله ی تنهایی خود، تنهــــایی؟
چه کسی می داند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایــی؟
پیله ات را بگشا،
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایــی!!
از من عبور مے ڪنے و دم نمے زنے
تنها دلم خوش است ڪـہ شاید ندیدہ اے ...
من خــــــــــوشبخــــت ترینم . . .
چـــون تــــــــو رو دارم . . .
تــــــویی که حتـــــی فکر کردن بهت . . .
قلبمـــــو گرم میکـــــنه . . .
تـــــو رو با همـــه دنیــــــا هم عوض نمیکنم . . .
هیـــــچوقت اینقــــــدر آرامش نداشتـــم
محبوب ِ قلبـــــم . . .
دوستــــــت دارم.با اینکه نمیدونم حسم دو طرفه اس یا نه!
پس به سلامتیه روزی که بشینی این پستای منو بخونی و بگی ببخشید عشقم که اینقد عذابت دادم
دوری ات
با واژه ها رام نمی شود
شعر برایم اندوه می آورد
انگار زیبائی
هرگز به من تعلّق نداشته است
انگار خنده ی سبزش
هرگز درون من اتفاق نمی افتد
و این همه
دلیلِ نبودِ واضحِ توست
که باران را به گریه می اندازد
و پروانه ها را
خانه نشین کرده است...
پرویز صادقی
هی غریبه ترین
آشـــــــــنای مـــــــــــن
کاش خودت هم
مثل خاطــــــــــراتت
برای مـــــــــــــاندن
سرسخت بودی....
در سرزمین خاطره ها
آنان که خوبند
همیشه سبزند
و آنان که محبتها
و دوستیها را
بر قلبشان برافراشتند
همیشه به یاد می مانند
دوستیهاتون سبز و ماندگار